lunes, 7 de junio de 2010

هوای مادرید

این روزها هوای شهر مادرید کم کم  گرم  می شود  ، هوا در شهر مادرید حدودا 2الی 3 ماه گرم می شود ولی از اوایل شهریور کم کم  هوا خوب می شود.
الان هم برخی شب ها هوا خنک می شود و باد خنکی می وزد .

domingo, 23 de mayo de 2010

یک نکته جالب

از زمانی که من در مادرید هستم و بارها به بانک مراجعه کردم این نکات برایم جالب بوده است:

1-اینجا از صف های طولانی در بانک ها هیچ خبری نیست.
2-اینجا از افرادی با قبوض مختلف در دست هیچ خبری نیست،چرا که تمام قبوض و بیمه ها و اجاره خانه ها به صورت اتومات اول هر ماه از حساب افراد کسر و از طرف بانک برای فرد نامه و از طرف بیمه یا آب،برق،گاز،مهد کودک و...صورت حساب می آید.
با این توضیح که یک لیست اطلاعات حساب هر فرد در اختیار هر مورد می باشد.
3-هنگام ورود به بانک فقط یک نفر یک نفر می توان وارد وخارج شد.

domingo, 16 de mayo de 2010

fiesta de madrid

HOY SE CELEBRABA EN LA CALLE GRAN VIA.ESTA CEREMONIA CELEBRACION

ESPECIAL EN MADRID SAN ISIDRO NOMBRE SE DESCONOCE.LA CELEBRACION DE

MAYO12A16 EN DIFERENTES LUGARES SE LLEVARA A CABO HOY EN LAS CALLES Y

GRAN VIA DE MADRID ERA ESPECIAL



        


miércoles, 12 de mayo de 2010

یک اتفاق ساده

خوب همواره زندگی بر وفق مراد نیست ما باید از اتفاقات درس بیاموزیم.
ماجرا از آنجا شروع شد که موقع خریدماشین به او گفته بودند اگر چراغ بنزین روشن شد تا 140کیلومتر می تونی بری.
چراغ بنزین ماشینش روشن شده  بود به گفته خودش و چون مشغله فکری و کاری داشت ،یادش رفته بود که بنزین بزنه تا اینکه بعد از 50 کیلومتر  ماشین از بی بنزینی وایستاد.
اتفاقا من هم با هاش بودم مانده بودیم چه کنیم آخه تو اروپا و اون هم بی بنزین شدن یک کمی ....
البته فاصله ما تا پمپ بنزین 1000متر بیشتر نبود ولی مگه می شه ماشینو با هل دادن برد ، زشته و....
با راهنمایی یک نفر که با ماشینش ما را تا پمپ برد رفتیم که 2لیتر بنزین بگیریم که وقتی صاحب پمپ بنزین  دید که در بطری می خواهیم بنزین  بریزیم ناراحت شد و نداد و گفت خیلی خطرناکه و اگر پلیس ببینه مجوز منو باطل می کنه(قابل توجه که حتی در برخی نقاط کشور ما از این راه ،(فروش بنزین) بعضی ها زندگی می کنند.
خلاصه هر کار کردیم نداد و این بنده خدا که راهنمای ما بود ما را به پمپ دیگری برد و یک ظرف مخصوص که یک پلاستیک چند لایه و مدرج با درب پلاستیکی و قیف مخصوص بود برای ما خرید البته پولش را دوستم داد و ما 3لیتر بنزین گرفتیم و با همان  راهنمایمان که حالا دوست ما شده بود به محل ماشین برگشتیم و خیلی هم از او تشکر کردیم.
این ماجرا مرا تکان داد و با خودم به خیلی چیزها فکر کردم.
کشیدن بنزین از ماشین--بردن بنزین با 4لیتری و......

lunes, 10 de mayo de 2010

تصاویری زیبا از شهر مالاگا در جنوب اسپانیا

                                       نماد ملی مالاگا تصویر پایین
 
                                                           



      
معماری در مالاگا تصویر بالا


      


     
                                         استاديم  ورزشی مالاگا

sábado, 1 de mayo de 2010

تصاویری از ورزشگاه رئال مادرید


 
سالن پذیرایی از بستگان ورزشکاران
نقشه طبقات مختلف ورزشگاه

miércoles, 28 de abril de 2010

روز ملی خلیج فارس مبارکتان باد ایرانیان عزیز


یک نکته جالب

نکته ای که توجه مرا در محل زندگیم به خود جلب کرده این است که شهرداری خیلی فعالیت چشمگیری دارد:

1-هر روز صبح بعد از نماز که من از بالا به خیابان نگاه می کنم ،(پارک کودک)مامورانی را می بینم که در حال چک کردن

وسایل بازی  بچه ها هستند.

2-ماشین شستشوی  شهرداری خیابان را می شوید.

3-ماشینی دیگر که کاغذها و زباله های سبک را می مکد ، و دو نفر دیگر با دستگاه کوچکتر که از دسترس ماشین دور است ،به تمیز کردن خیابان می پردازند.

این کارها برای این برایم جالب است که مداومت دارد و مختص یک روز هفته یا روزهای خاصی نیست.

domingo, 18 de abril de 2010

بازی والنسیا با رئال مادرید

امروز عصرحدود12 دقیقه به ساعت 9  از خیابان کاستیانا و از روبروی باشگاه رئال عبور می کردم و دنبال پارک کودک می گشتم تا پسر کوچکم کمی بازی کند که سیل جمعیت به سمت ورزشگاه می رفتند.
تا اینجای قضیه عادیست،نکته جالب اینکه این افراد که هرکدام پرچم تیم مورد علاقه خود را در دست داشتم با خونسردی و در کمال آرامش و بدون توهین به هم و مزاحمت برای دیگران به سوی ورزشگاه می رفتند،دقیقا روبروی ورزشگاه چراغ راهنمایی و رانندگی است وقتی من رسیدم چراغ عابر قرمز شد که همه در کمال خونسردی منتظر سبز شدن چراغ عابر شدند و یک نفر به خاطر اینکه بازی در حال شروع است از قانون سرپیچی نمی کرد.در ضمن بازی ساعت 9 شروع شد.