miércoles, 24 de febrero de 2010
sábado, 20 de febrero de 2010
lunes, 15 de febrero de 2010
حديث
من به زودی با زهرستم کشته خواهم شد. پس هر که با شناخت حق من زیارتم کند،خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید.
الامام الرضا علیه السلام-وسائل الشیعه10/438
domingo, 14 de febrero de 2010
miércoles, 10 de febrero de 2010
lunes, 25 de enero de 2010
domingo, 24 de enero de 2010
domingo, 10 de enero de 2010
پدرجان خسته نباشی
پدر خسته از سر کار به خانه برگشت.
پسر از پدر پرسید پدر میتوانم بپرسم ساعتی چند دلار حقوق میگیری . پدر با بی حوصلگی گفت به تو ربطی ندارد.
پس از اندک زمانی پسر بار دیگر این سوال را از پدر پرسید و پدر با عصبانت پسر کوچکش را دعوا کرد ولی پسر باز با خواهش از پدرش خواست تا بداند دستمزد پدرش ساعتی چند است و پدر ناگزید پاسخ داد ساعتی ۲۰ دلار.
پسر از پدر پرسید می توانی ۱۰ دلار به من بدهی نیاز دارم. و پدر شاکی از اینکه تمام پافشاری های پسر از سوالش فقط برای گرفتن پول بود... با فریاد به پسرش گفت بر و به اطاقت تا دیگر نبینمت.
پسر با حالی دگرگون راهی اطاقش شد .
پس از مدت زمانی پدر از کارش پشیمان شد و برای دلجویی از پسرش راهی اطاق پسر شد . درب اطاق را که باز کرد دید پسرش دستپاچه مشغول جمع کردن پولش است.
پدر با خشم از پسر پرسید. این پول ها چیست؟
پسر گفت پول های توجیبیم است.
پدر سوال کرد چقدر است؟ پسر جواب ۱۰ دلار .
و پدر متعجت از پسر پرسید ! تو که خودت ۱۰ دلار داشتی برای چه ۱۰ دلار دیگر از من میخواستی؟
پسر در پاسخ به پدرش گفت. برای آنکه ۱۰ دلار کم دارم تا بشود ۲۰ دلار و به تو بدهم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایی ....
بر گرفته از گروه:ایران ویج
پسر از پدر پرسید پدر میتوانم بپرسم ساعتی چند دلار حقوق میگیری . پدر با بی حوصلگی گفت به تو ربطی ندارد.
پس از اندک زمانی پسر بار دیگر این سوال را از پدر پرسید و پدر با عصبانت پسر کوچکش را دعوا کرد ولی پسر باز با خواهش از پدرش خواست تا بداند دستمزد پدرش ساعتی چند است و پدر ناگزید پاسخ داد ساعتی ۲۰ دلار.
پسر از پدر پرسید می توانی ۱۰ دلار به من بدهی نیاز دارم. و پدر شاکی از اینکه تمام پافشاری های پسر از سوالش فقط برای گرفتن پول بود... با فریاد به پسرش گفت بر و به اطاقت تا دیگر نبینمت.
پسر با حالی دگرگون راهی اطاقش شد .
پس از مدت زمانی پدر از کارش پشیمان شد و برای دلجویی از پسرش راهی اطاق پسر شد . درب اطاق را که باز کرد دید پسرش دستپاچه مشغول جمع کردن پولش است.
پدر با خشم از پسر پرسید. این پول ها چیست؟
پسر گفت پول های توجیبیم است.
پدر سوال کرد چقدر است؟ پسر جواب ۱۰ دلار .
و پدر متعجت از پسر پرسید ! تو که خودت ۱۰ دلار داشتی برای چه ۱۰ دلار دیگر از من میخواستی؟
پسر در پاسخ به پدرش گفت. برای آنکه ۱۰ دلار کم دارم تا بشود ۲۰ دلار و به تو بدهم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایی ....
بر گرفته از گروه:ایران ویج
miércoles, 6 de enero de 2010
جشن مخصوص بچه ها در مادرید
همه ساله در روز 5ژانویه در شهر مادرید کاروان شادی راه می افتد که بچه ها در این جشن وشادی هدف هستندودر این روز
اکثر کسانی که می توانند همراه بجه هایشان به محل مخصوصی که از قبل اعلام می شود می ایند،امسال از pelaza de
cibelcواقع در خیابان کاستیانا به طرف pelaza de colon واز آنجا به طرف pelaza de sol ،این کاروان حرکت کرد ودر
مسیر بر سرتماشچیان شکلات می ریختند و این کار پخش شکلات در مسیری طولانی و به مدت حدود2ساعت بود من که در
pelaza de colonبودم در ساعت19:30دقیقه مراسم پایان یافت .
Suscribirse a:
Entradas (Atom)








